سديد الدين محمد عوفى
748
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
خوردى « 1 » . روزى « 2 » زال را بخواند و به يكى از همسايگان پيغام داد « 3 » و گفت : مدتى است كه من در غم عشق تو بماندهام و در سوداى تو باطل شده و طاقت رفته : بيت « 4 » : دارم سر آن كه با تو دربازم جان * گر هست سر منت ، سرى درجنبان « 5 » زال پيغام اين زن بدان جوان رسانيد . چون جوان وصف جمال او بشنيد به بشاشتى هرچه تمامتر پيغام داد كه « 6 » : جانا به زبان ما سخن مىگويى * يا خود سخن از زبان من « 7 » مىگويى آن كيست كه وصال جمال ترا به جان و دل نخرد و سر و زر فداى تو نكند . اما شوهر تو عظيم غيورست و از طريق لطف دور ، وجه رسيدن به خدمت تو چون باشد « 8 » ؟ زن گفت : سهل است اگر ترا هواى من بود « 9 » بايد كه آوازه در اندازى كه من به سفرى مىروم « 10 » و صندوقى دارم و در آنجا متاعى و رختى هست و بر كس اعتماد ندارم جز بر خدمت تو ، اگر از راه كرم آن صندوق مرا
--> ( 1 ) - متن و مج - و غم كار او خوردى ( 2 ) - متن - روزى ( 3 ) - متن : زن زال را به نزديك جوانى فرستاد از همسايه ، مج : مر آن زال را بيكى ازين همسايگان پيغام داد ( 4 ) - متن : در آرزوى صحبت توام و مىخواهم كه از خدمت بياسايم ( 5 ) - نسخه متن اين بيت را ندارد ( 6 ) - متن - زال پيغام . . . كه + زن مرد را جواب داد كه بيت ( 7 ) - متن و مپ 2 : ما ( 8 ) - متن : من مدتهاست كه درين هوسم و بواسطه آنكه شوهر تو مردى غيورست مجالى ندارم ( 9 ) - متن : راى بود آسانست ( 10 ) - مپ 2 و مج + و آنگاه صندوقى بسازى و شوهر مرا بگويى كه من به سفرى مىروم